برای  آنان که خرد شدند و خرده ای نگفتند.

 

بین گفتن و نگفتن ، زبان حبس کردن و زبان گشودن در زیر فشار ، فشار و شکنجه ، انتخاب کدام است ؟ صحیح تر کدام؟

درهای تفکر من ، معلوم مدتی است که روی این پاشنه ، این سئوال می چرخد.

اگر من در این موقعیت قرار بگیرم چه می کنم ؟ آیا لجاج و یکدندگی را دیگران هم به مقدار من دارند؟

سئوال پیش آمده ، ذهن می رود به سمت حکم کلی : انسان است دیگر، زیر فشار بند را به آب میدهد ،پا بر خیلی چیزها می گذارد.

تا اینجا من هم حرفی ندارم ، قبول ، اما آیا آنکه پیش می رود و سخن از دهان مردم می زند هم همین حق را دارد ؟ می گویند متولی حرمت امام زاده را نگه می دارد ، حرمت کسانی که جان دادند چک و چوب و تیر خوردند و فقط یک خرده احترام خواستند ، خواستند همین یک ذره حق داریشان نرود  را تو باید نگه داری و فریاد کنی.

اعترافات تو یعنی توهین ، یعنی زیر پا ی مردم را خالی کردن ،ترس در دل مردم ریختن  که : چه شد این را گفت؟

درد و رنج تازیانه چند روزی بیش نیست             راز دار خلق اگر باشی همیشه زنده ای**

 

از چه می گویم ، آیا رازی این میانه هست؟ سر و سرّی بین من ، تو و او که زیر شکنجه لب به حرف وا کرده؟ همه می دانیم که هیچ نیست .

اما اینها ، این اشخاصی که بنا بر شانس و اقبال تاسشان روی عدد شش نشست و رهبر اعتراضات (تقاضا و در خواست ها ) شده اند - و به خاطر قرار گرفتن اتفاقیشان در مرکز این دایره ، توهم (شاید هم واقعیت باشد ، الله و اعلم بالحقایق الامور) کودتای مخملین در ذهن کیهان نشینان جرقه زده – این افراد که از جنس من و ما نیستند ، دارند بازو نشان میدهند برای حلقه ی قدرت و مردم را بهانه کرده اند.

 

البته سر بزرگ داشتن علاوه بر محاسن عدیده ، معایبی هم دارد ، گاهی لق می خورد روی گردن ، وارد خیلی سوراخها  هم نمی شود  و چه بسا گیر کند بعضی جاها. که یک نمونه اش را هم  همه دیدیم یا شنیدیم.

 

 

این را خواستم تلنگری کنم به عقلای ریش و سبیل دار*** قوم در باب سکوت زیر فشار شکنجه. 

 

 

 

*شعری که مرتضی کیوان بر دیواره لیوان زندان نوشته (نقل از نجف دریا بندری)

**عنوان پست از کفر ابلیس مشهورتر ، تکه ایست از شعر شاملو

***ریش و سبیل دارها اصطلاحی است که نیما یوشیج در مورد ادبا و فضلای هم دوره اش به کار می برده که گویا ریش و سبیل داشته اند.

 

 

 

پنجشنبه ۱٥ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ توسط mahyar kushyar نظرات ()
تگ ها:

الماس و دندان

 

شب در پس لبان درشت و سیاه خویش :

دندان فشرده بود بر الماس اختران ،

الماس هر ستاره به یک ضربه می شکست

وز هر کدام ، بانگ شکستن بلند بود :

در شب ، هزار زنجره فریاد می کشید.

 نادر نادرپور-1366

سه‌شنبه ۱۳ امرداد ۱۳۸۸ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ توسط mahyar kushyar نظرات ()
تگ ها:

مخنثی می گذشت ، ماری خفته دید ، گفت : دریغا مردی و سنگی !

لابد مرحوم عبید زاکانی

 

چهارشنبه ٧ امرداد ۱۳۸۸ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ توسط mahyar kushyar نظرات ()
تگ ها:

برای محمد قوچانی ، احمد زید آبادی و تمام کسانی که در این سالها راستی را فریاد کردند:

به صدق کوش که خورشید زاید از نفست ؛

که از دروغ سیه گشت روی صبح ، نخست.

حافظ

چهارشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۸ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ توسط mahyar kushyar نظرات ()
تگ ها:

غایب از نظر

 


نه گاو نرت باز می‌شناسد نه انجیربُن
نه اسبان نه مورچگان خانه‌ات.
نه کودک بازت می‌شناسد نه شب
چرا که تو دیگر مرده‌ای.

نه صُلب سنگ بازت می‌شناسد
نه اطلس سیاهی که در آن تجزیه می‌شوی.
حتا خاطره‌ی خاموش تو نیز دیگر بازت نمی‌شناسد
چرا که تو دیگر مرده‌ای.

پاییز خواهد آمد، با لیسَک‌ها
با خوشه‌های ابر و قُله‌های درهمش
اما هیچ کس را سر آن نخواهد بود که در چشمان توبنگرد
چرا که تو دیگر مرده‌ای.
چرا که تو دیگر مرده‌ای
همچون تمامی ِ مرده‌گان زمین.
همچون همه آن مرده‌گان که فراموش می‌شوند
زیر پشته‌یی از آتشزنه‌های خاموش.

هیچ کس بازت نمی‌شناسد، نه. اما من تو را می‌سرایم
برای بعدها می‌سرایم چهره‌ی تو را و لطف تو را
کمال ِ پخته‌گی ِ معرفتت را
اشتهای تو را به مرگ و طعم ِ دهان مرگ را
و اندوهی را که در ژرفای شادخویی ِ تو بود.

زادنش به دیر خواهد انجامید ــ خود اگر زاده تواند شد ــ
آندلسی مردی چنین صافی، چنین سرشار از حوادث.
نجابتت را خواهم سرود با کلماتی که می‌موید
و نسیمی اندوهگن را که به زیتون‌زاران می‌گذرد به خاطر می‌آورم.

 

 

تکه ای از مرثیه برای "ایگناسیو سانچز مخیاس "-فدریکو گارسیا لورکا-ترجمه ی احمد شاملو

سه‌شنبه ٢۳ تیر ۱۳۸۸ساعت ۱:٥۳ ‎ق.ظ توسط mahyar kushyar نظرات ()
تگ ها:

آه اگر آزادی سرودی می خواند

اولا : من نمی اندیشم ، تا چشم تو یکی کور شود

دویما : هر کس قلم دارد بگذارند لای کفنش

ثالثا : حرف حق تخم لق است ، حرف حق از دهنه ی توپ در می آد

یه ثالثا دیگه اینه که هر کی توپ داره قانون هم با اوست

چهارم عن :اینها که سنگ قبر میشکنن کیان؟ کاش می اومدن سنگ قبر ننه ی منو هم می شکستن

پنجما : بیپ تو بیپ ننه ی هر کس که دوست دارین اصلا

 

پس نوشت : گر حکم شود که مست گیرند   در شهر هر آنچه هست گیرند

(منظور از پس نوشت  این است که آدم پس از نوشتن می فهمد که خیلی حرفها رو لابد از یک جای خودش در آورده)

چقدر ما ملت بد بختی هستیم ، از پرده دری اشک میترسم....

 

 

یکشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸۸ساعت ٤:٢٥ ‎ب.ظ توسط mahyar kushyar نظرات ()
تگ ها:

مرگ بر دیکتاتور

ما اندکیم !

ننگ بر کسی که گلوله را شلیک کرد ، او از ما نیست.

دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱:٠۳ ‎ب.ظ توسط mahyar kushyar نظرات ()
تگ ها:

تا بداند کافر و گبر و یهود      کاندرین صندوق جز لعنت نبود

 

دوشنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸۸ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ توسط mahyar kushyar نظرات ()
تگ ها: